باز کردن یک معامله فقط با دیدن یک کندل صعودی، یک سیگنال یا حدس درباره حرکت قیمت انجام نمیشود. یک تریدر حرفهای قبل از ورود به معامله تلاش میکند شرایط بازار، نقطه ورود، میزان ریسک و سناریوی احتمالی معامله را مشخص کند.
هدف این بررسیها پیشبینی قطعی آینده نیست؛ بلکه این است که معاملهگر قبل از ورود بداند چرا وارد معامله میشود، چقدر ممکن است ضرر کند و در چه شرایطی باید از معامله خارج شود.
اول وضعیت کلی بازار را بررسی میکند
قبل از اینکه تریدر روی نمودار یک ارز خاص تمرکز کند، معمولاً شرایط کلی بازار را بررسی میکند.
بازار در روند صعودی قرار دارد یا نزولی؟ آیا قیمتها در یک محدوده مشخص نوسان میکنند؟ آیا بیتکوین حرکت شدیدی داشته است؟
این موضوع در بازار کریپتو اهمیت زیادی دارد، زیرا حرکت شدید بیتکوین میتواند روی رفتار بسیاری از آلتکوینها نیز تأثیر بگذارد.
بنابراین اولین سؤال یک تریدر این نیست که «کدام ارز را بخرم؟» بلکه این است که «بازار الان در چه شرایطی قرار دارد؟»
روند ارز موردنظر را مشخص میکند
بعد از بررسی وضعیت کلی بازار، تریدر نمودار ارز موردنظر را بررسی میکند تا ساختار قیمت را بشناسد.
اگر قیمت در حال ایجاد سقفها و کفهای بالاتر باشد، شرایط با بازاری که دائماً سقفها و کفهای پایینتر ایجاد میکند متفاوت است.
همچنین ممکن است بازار در یک محدوده رنج قرار داشته باشد و جهت مشخصی نداشته باشد.
شناخت روند باعث میشود معاملهگر بداند در چه محیطی قرار دارد و آیا استراتژی او برای شرایط فعلی بازار مناسب است یا خیر.
حمایت و مقاومت را پیدا میکند
یکی از مهمترین مراحل قبل از ورود، مشخص کردن سطوح و نواحی مهم قیمت است.
تریدر بررسی میکند قیمت به یک حمایت مهم نزدیک است یا در نزدیکی یک مقاومت قرار دارد. همچنین بررسی میکند آیا قیمت به تازگی یک سطح مهم را شکسته یا احتمال واکنش دوباره به آن وجود دارد.
برای مثال، خرید درست زیر یک مقاومت مهم میتواند شرایط متفاوتی با خرید در ناحیهای داشته باشد که تا مقاومت بعدی فاصله زیادی وجود دارد.
بنابراین محل قرار گرفتن قیمت نسبت به سطوح مهم، در تصمیمگیری اهمیت زیادی دارد.
دلیل ورود به معامله را مشخص میکند
یک تریدر نباید صرفاً به این دلیل که «فکر میکند قیمت بالا میرود» وارد معامله شود.
باید یک دلیل مشخص برای ورود وجود داشته باشد.
ممکن است این دلیل شکست یک مقاومت، تشکیل یک الگوی مشخص، واکنش قیمت به حمایت یا یک پولبک باشد.
مهم این است که قبل از ورود مشخص باشد چه اتفاقی باعث شده این معامله ارزش بررسی داشته باشد.
نقطه ورود را مشخص میکند
بعد از مشخص شدن سناریوی معامله، نوبت به تعیین نقطه ورود میرسد.
تریدر باید بداند دقیقاً در چه شرایطی قصد ورود دارد.
برای مثال ممکن است تصمیم بگیرد بلافاصله پس از شکست یک سطح وارد نشود و منتظر تأیید حرکت یا پولبک قیمت بماند.
این کار کمک میکند ورود به معامله از حالت تصمیم لحظهای خارج شود و بخشی از یک برنامه مشخص باشد.
قبل از ورود حد ضرر را تعیین میکند
یکی از مهمترین سؤالات قبل از معامله این است:
اگر تحلیل من اشتباه باشد، از چه نقطهای باید خارج شوم؟
حد ضرر باید بر اساس ساختار معامله تعیین شود، نه صرفاً یک عدد تصادفی.
اگر قیمت به نقطهای برسد که سناریوی اصلی معامله دیگر اعتبار نداشته باشد، معاملهگر میتواند طبق برنامه از معامله خارج شود.
این موضوع از تبدیل شدن یک ضرر کوچک و قابل کنترل به ضرری بزرگ جلوگیری میکند.
تارگت معامله را مشخص میکند
همانطور که نقطه خروج در صورت اشتباه بودن تحلیل مشخص میشود، نقطه یا محدوده خروج در صورت موفقیت معامله نیز باید از قبل بررسی شود.
تریدر باید بداند در صورت حرکت قیمت در جهت مورد انتظار، در چه محدودهای احتمال برداشت سود وجود دارد.
نداشتن برنامه خروج میتواند باعث شود معاملهگر در زمان رسیدن به سود، تحت تأثیر طمع تصمیم بگیرد.
ریسک به ریوارد را بررسی میکند
یکی از مهمترین معیارهای ارزیابی یک معامله، مقایسه میزان ریسک با سود احتمالی آن است.
فرض کنید یک معامله احتمالاً ۱۰۰ دلار ضرر دارد، اما هدف آن فقط ۵۰ دلار سود است. در این شرایط باید پرسید آیا پذیرش چنین ریسکی منطقی است؟
حالا اگر همان معامله با ریسک ۱۰۰ دلار، پتانسیل کسب ۳۰۰ دلار سود داشته باشد، شرایط متفاوت خواهد بود.
به این مقایسه نسبت ریسک به ریوارد گفته میشود.
یک معامله خوب الزاماً معاملهای نیست که حتماً سود کند؛ بلکه باید نسبت ریسک و بازده احتمالی آن نیز منطقی باشد.
حجم معامله را مشخص میکند
بعد از تعیین حد ضرر، تریدر میتواند حجم معامله را متناسب با میزان ریسک خود تعیین کند.
برای مثال، اگر حد ضرر یک معامله فاصله زیادی از نقطه ورود داشته باشد، ممکن است لازم باشد حجم معامله کاهش پیدا کند.
بنابراین حجم معامله نباید صرفاً بر اساس میزان سرمایه تعیین شود.
نقطه ورود، حد ضرر و میزان ریسک باید در تعیین حجم معامله در کنار یکدیگر دیده شوند.
حجم معاملات را بررسی میکند
حجم معاملات میتواند اطلاعات بیشتری درباره قدرت یا ضعف یک حرکت قیمتی در اختیار معاملهگر قرار دهد.
برای مثال، شکست یک مقاومت همراه با افزایش محسوس حجم میتواند شرایط متفاوتی با شکستی داشته باشد که بدون مشارکت قابل توجه معاملهگران رخ داده است.
البته حجم به تنهایی سیگنال خرید یا فروش نیست و باید در کنار رفتار قیمت و ساختار بازار بررسی شود.
اخبار مهم را بررسی میکند
گاهی نمودار از نظر تکنیکال شرایط مناسبی دارد، اما یک خبر مهم میتواند در مدت کوتاهی بازار را دچار نوسان شدید کند.
به همین دلیل، مخصوصاً برای معاملات کوتاهمدت، بررسی اخبار و رویدادهای مهم اقتصادی و اخبار مرتبط با پروژه اهمیت دارد.
تریدر باید بداند آیا اتفاق مهمی در پیش است که بتواند شرایط عادی بازار را تغییر دهد یا خیر.
نقدشوندگی ارز را بررسی میکند
همه ارزهای دیجیتال از نظر نقدشوندگی در یک سطح نیستند.
در بازارهای کمعمق ممکن است اختلاف قیمت خرید و فروش بیشتر باشد و سفارشها با قیمتی متفاوت از انتظار معاملهگر اجرا شوند.
به همین دلیل، تریدر قبل از ورود باید شرایط نقدشوندگی و حجم معاملات ارز موردنظر را نیز در نظر بگیرد.
اگر معامله فیوچرز باشد، لوریج را بررسی میکند
در معاملات فیوچرز، بررسی لوریج اهمیت بیشتری پیدا میکند.
تریدر باید بداند با چه اهرمی وارد معامله میشود، چه مقدار سرمایه درگیر معامله است و قیمت لیکویید شدن در چه محدودهای قرار دارد.
لوریج بالا میتواند باعث شود یک حرکت نسبتاً کوچک برخلاف جهت معامله، ضرر قابل توجهی ایجاد کند.
به همین دلیل استفاده از اهرم نباید جایگزین مدیریت ریسک شود.
سناریوی مخالف را بررسی میکند
یک تریدر نباید فقط به سناریوی مورد علاقه خودش فکر کند.
اگر انتظار دارد قیمت افزایش پیدا کند، باید بررسی کند چه چیزی میتواند این تحلیل را نقض کند.
اگر مقاومت شکسته نشود چه اتفاقی میافتد؟ اگر قیمت بعد از شکست دوباره به زیر سطح برگردد چه؟ اگر بیتکوین ناگهان وارد یک حرکت شدید نزولی شود چه؟
بررسی سناریوی مخالف باعث میشود معاملهگر قبل از ورود، برای شرایط نامطلوب نیز برنامه داشته باشد.
در نهایت میپرسد: آیا اصلاً باید معامله کنم؟
این مرحله شاید از تمام مراحل قبلی مهمتر باشد.
گاهی بازار هیچ موقعیت مناسبی ارائه نمیدهد.
ممکن است روند نامشخص باشد، نسبت ریسک به ریوارد مناسب نباشد، قیمت در وسط یک محدوده قرار داشته باشد یا نوسانات بازار بیش از حد زیاد باشد.
در چنین شرایطی، وارد نشدن به معامله خودش یک تصمیم حرفهای است.
یک تریدر مجبور نیست هر روز معامله کند.
یک معامله خوب از کجا شروع میشود؟
یک معامله منطقی معمولاً قبل از باز شدن پوزیشن شکل میگیرد.
تریدر ابتدا شرایط بازار را میسنجد، سپس ساختار قیمت و سطوح مهم را بررسی میکند و بعد نقطه ورود، حد ضرر، تارگت و میزان ریسک را مشخص میکند.
در نهایت اگر همه این موارد با استراتژی او سازگار بود، معامله انجام میشود.
اگر شرایط مناسب نباشد، معامله کنار گذاشته میشود.
جمعبندی
یک تریدر حرفهای قبل از باز کردن معامله فقط به این فکر نمیکند که قیمت بالا میرود یا پایین.
او ابتدا شرایط کلی بازار را بررسی میکند، روند و سطوح مهم را میشناسد، دلیل ورود خود را مشخص میکند و سپس حد ضرر، تارگت، ریسک به ریوارد و حجم معامله را تعیین میکند.
بعد از آن نیز اخبار، نقدشوندگی و سناریوی مخالف را در نظر میگیرد.
در نهایت اگر معامله شرایط مناسبی نداشته باشد، وارد آن نمیشود.
هدف از این فرایند پیشبینی صددرصدی بازار نیست؛ هدف این است که هر معامله قبل از ورود، منطق و میزان ریسک مشخصی داشته باشد.
