اگر امروز تصمیم گرفتهاید ترید را یاد بگیرید، احتمالاً با حجم زیادی از اصطلاحات و آموزشها مواجه میشوید؛ تحلیل تکنیکال، کندل، حمایت و مقاومت، اندیکاتورها، پرایس اکشن، فیوچرز، لوریج، روانشناسی، مدیریت سرمایه و دهها موضوع دیگر.
مشکل اصلی این نیست که این مفاهیم وجود دارند.
مشکل این است که اگر ندانیم آنها را با چه ترتیبی یاد بگیریم، ممکن است ماهها آموزش ببینیم اما هنوز ندانیم دقیقاً چطور باید یک معامله منطقی انجام دهیم.
یادگیری ترید بیشتر شبیه ساختن یک ساختمان است.
اگر از طبقه پنجم شروع کنیم، هرچقدر هم مصالح خوبی داشته باشیم، نتیجه خوبی نخواهیم گرفت.
قدم اول؛ قبل از هر چیز بفهمیم ترید چیست
قبل از یادگیری نمودار و اندیکاتور، باید بدانیم دقیقاً وارد چه کاری میشویم.
ترید یعنی تلاش برای کسب بازده از تغییرات قیمت یک دارایی با استفاده از یک برنامه معاملاتی مشخص.
اما این به معنی پیشبینی قطعی قیمت نیست.
هیچ تریدری نمیتواند آینده بازار را با اطمینان کامل بداند.
بنابراین از همان ابتدا باید یک مفهوم مهم را یاد بگیریم:
هدف ترید، درست بودن در تمام معاملات نیست؛ هدف، داشتن یک روش تصمیمگیری با ریسک کنترلشده است.
قدم دوم؛ با بازار و ابزار معاملاتی آشنا شویم
قبل از اینکه معامله کنیم، باید بدانیم در چه بازاری فعالیت میکنیم.
تفاوت بازار اسپات و فیوچرز چیست؟
ارز دیجیتال چگونه معامله میشود؟
سفارش Market و Limit چه تفاوتی دارند؟
کارمزد چگونه محاسبه میشود؟
اسپرد و اسلیپیج چیست؟
حد ضرر و حد سود چگونه عمل میکنند؟
اینها شاید در ابتدا ساده به نظر برسند، اما ندانستن همین مفاهیم میتواند باعث اشتباه واقعی در زمان معامله شود.
قدم سوم؛ نمودار را یاد بگیریم
بعد از آشنایی با بازار، باید بتوانیم نمودار قیمت را بخوانیم.
ابتدا باید با کندلها آشنا شویم.
بدانیم قیمت باز شدن، بسته شدن، سقف و کف هر کندل چه مفهومی دارند.
بعد سراغ ساختار قیمت برویم.
باید بتوانیم تشخیص دهیم بازار در حال ایجاد سقفها و کفهای بالاتر است یا پایینتر.
به عبارت سادهتر:
اول یاد بگیریم قیمت چه کاری انجام میدهد؛ بعد سراغ ابزارهایی برویم که قرار است به تحلیل آن کمک کنند.
قدم چهارم؛ حمایت و مقاومت را یاد بگیریم
حمایت و مقاومت از پایهایترین مفاهیم تحلیل نمودار هستند.
باید بتوانیم محدودههایی را پیدا کنیم که قیمت در گذشته نسبت به آنها واکنش نشان داده است.
اما نباید تصور کنیم حمایت و مقاومت همیشه یک خط دقیق هستند.
در بسیاری از مواقع بهتر است آنها را به شکل ناحیه در نظر بگیریم.
در همین مرحله باید مفهوم شکست، شکست کاذب و پولبک را نیز یاد بگیریم.
قدم پنجم؛ روند و شرایط بازار را تشخیص دهیم
قبل از اینکه دنبال نقطه ورود بگردیم، باید بدانیم بازار چه شرایطی دارد.
آیا بازار روند صعودی دارد؟
روند نزولی دارد؟
یا در یک محدوده رنج حرکت میکند؟
این سؤال بسیار مهم است، زیرا یک استراتژی ممکن است در بازار رونددار عملکرد خوبی داشته باشد اما در بازار رنج بارها دچار شکست شود.
تشخیص شرایط بازار باید قبل از انتخاب معامله انجام شود.
قدم ششم؛ یک استراتژی ساده انتخاب کنیم
در این مرحله تازه باید به سراغ استراتژی معاملاتی برویم.
یکی از اشتباهات رایج افراد مبتدی این است که همزمان چندین روش را یاد میگیرند.
چند اندیکاتور، چند سبک پرایس اکشن، چند روش ورود و چند سیستم مختلف را با یکدیگر ترکیب میکنند و در نهایت نمیدانند چرا وارد معامله شدهاند.
بهتر است ابتدا یک سیستم ساده و مشخص داشته باشیم.
مثلاً دقیقاً مشخص کنیم:
چه شرایطی برای ورود لازم است؟
کجا وارد میشویم؟
حد ضرر کجاست؟
هدف کجاست؟
چه زمانی معامله نمیکنیم؟
هرچه قوانین واضحتر باشند، آزمایش کردن آنها نیز آسانتر خواهد بود.
قدم هفتم؛ مدیریت سرمایه را قبل از پول واقعی یاد بگیریم
این مرحله نباید به بعد از اولین ضرر موکول شود.
باید قبل از معامله واقعی بدانیم در هر معامله چه مقدار از سرمایه را در معرض ریسک قرار میدهیم.
باید با مفهوم حجم معامله آشنا شویم و بدانیم مقدار سرمایه واردشده با مقدار سرمایهای که واقعاً در معرض ضرر است، یکی نیست.
همچنین باید بدانیم حد ضرر چگونه روی حجم معامله تأثیر میگذارد.
هدف مدیریت سرمایه این است که حتی اگر چند معامله پشت سر هم ناموفق باشند، سرمایه همچنان امکان ادامه فعالیت داشته باشد.
قدم هشتم؛ نسبت ریسک به ریوارد را یاد بگیریم
حالا باید بتوانیم بین میزان ریسک و سود احتمالی یک معامله ارتباط برقرار کنیم.
فرض کنید در یک معامله حاضر هستیم ۱۰۰ دلار ریسک کنیم.
اگر سود احتمالی معامله فقط ۵۰ دلار باشد، باید ببینیم آیا این معامله با استراتژی ما سازگار است یا خیر.
در مقابل، اگر در برابر ۱۰۰ دلار ریسک، امکان کسب ۳۰۰ دلار سود وجود داشته باشد، شرایط متفاوت است.
اما نسبت ریسک به ریوارد به تنهایی یک معامله را خوب نمیکند.
این نسبت باید در کنار احتمال موفقیت استراتژی و سایر معیارهای آن بررسی شود.
قدم نهم؛ استراتژی را بکتست کنیم
قبل از اینکه پول واقعی وارد بازار کنیم، باید ببینیم استراتژی ما روی دادههای گذشته چه عملکردی داشته است.
در بکتست، قوانین استراتژی را روی معاملات تاریخی اجرا میکنیم.
هدف فقط پیدا کردن بیشترین سود نیست.
باید ببینیم نرخ برد، میانگین سود و ضرر، تعداد معاملات و افت سرمایه چگونه بودهاند.
همچنین باید مراقب باشیم استراتژی را آنقدر برای دادههای گذشته تنظیم نکنیم که فقط در همان گذشته خوب عمل کند.
قدم دهم؛ با حساب آزمایشی تمرین کنیم
بعد از بکتست، نوبت به اجرای استراتژی در شرایطی نزدیکتر به بازار واقعی میرسد.
حساب دمو میتواند به فرد مبتدی کمک کند تا فرآیند اجرای معامله را بدون درگیر کردن سرمایه واقعی تمرین کند.
اینجا فقط بحث تحلیل نیست.
باید یاد بگیریم سفارش ثبت کنیم، حد ضرر قرار دهیم، حجم تعیین کنیم و معامله را طبق برنامه مدیریت کنیم.
قدم یازدهم؛ ژورنال معاملاتی داشته باشیم
از همان ابتدای تمرین، معاملات باید ثبت شوند.
باید بدانیم چرا وارد معامله شدهایم، کجا وارد شدهایم، حد ضرر و هدف چه بودهاند و نتیجه چه شده است.
حتی بهتر است وضعیت ذهنی خود را نیز ثبت کنیم.
بعد از مدتی، ژورنال میتواند الگوهایی را نشان دهد که هنگام معامله متوجه آنها نمیشویم.
مثلاً ممکن است مشخص شود بیشتر معاملات بد ما بعد از یک ضرر اتفاق افتادهاند.
یا شاید متوجه شویم در بعضی ساعات روز تصمیمهای ضعیفتری میگیریم.
قدم دوازدهم؛ روانشناسی معاملهگری را جدی بگیریم
اینجا بسیاری از افراد تازه متوجه میشوند که مشکل فقط تحلیل نیست.
ترس، طمع، FOMO، معامله انتقامی، جابهجا کردن حد ضرر و ناتوانی در پذیرش ضرر میتوانند حتی یک استراتژی مناسب را نیز خراب کنند.
ممکن است فرد در بکتست کاملاً منظم باشد، اما وقتی پول واقعی وارد معامله میشود، قوانین خود را تغییر دهد.
بنابراین باید یاد بگیریم:
ضرر کردن بخشی از سیستم است؛ اما تصمیم احساسی بعد از ضرر لزوماً بخشی از سیستم نیست.
قدم سیزدهم؛ با سرمایه واقعی اما کوچک شروع کنیم
بعد از اینکه استراتژی را آزمایش کردهایم و توانستهایم آن را در محیط آزمایشی اجرا کنیم، میتوانیم وارد مرحله سرمایه واقعی شویم.
اما این مرحله نباید با حجم بزرگ شروع شود.
هدف اولیه در این مرحله نباید «پولدار شدن» باشد.
هدف باید این باشد که ببینیم آیا میتوانیم همان رفتاری را که در بکتست و حساب آزمایشی داشتیم، با پول واقعی نیز حفظ کنیم یا خیر.
پول واقعی احساسات متفاوتی ایجاد میکند.
به همین دلیل، ورود تدریجی میتواند به شناخت بهتر رفتار خودمان کمک کند.
فیوچرز و لوریج را بگذاریم برای بعد
یکی از بزرگترین اشتباهات افراد تازهکار این است که خیلی زود سراغ معاملات اهرمی میروند.
لوریج میتواند اندازه موقعیت معاملاتی را نسبت به سرمایه افزایش دهد و در نتیجه، سود و زیان با سرعت بیشتری تغییر کند.
فردی که هنوز مدیریت سرمایه، حد ضرر و روانشناسی معاملهگری را بهخوبی نمیشناسد، با ورود زودهنگام به فیوچرز ممکن است ریسک بسیار بیشتری نسبت به توانایی خود ایجاد کند.
بنابراین پیچیدهتر کردن معاملهگری، جایگزین یادگیری اصول پایه نیست.
آیا باید همه تحلیل تکنیکال را یاد بگیریم؟
خیر.
برای شروع لازم نیست تمام اندیکاتورها، الگوها و روشهای تحلیلی را یاد بگیرید.
اتفاقاً یکی از مشکلات مسیر یادگیری میتواند اطلاعات بیش از حد باشد.
بهتر است چند مفهوم اصلی را بهخوبی یاد بگیریم و بتوانیم از آنها در یک سیستم مشخص استفاده کنیم.
دانستن ۲۰ ابزار بدون اینکه بدانیم چه زمانی باید از آنها استفاده کنیم، لزوماً بهتر از تسلط بر چند ابزار ساده نیست.
یک مسیر ساده برای فرد کاملاً مبتدی
اگر بخواهیم کل مسیر را خیلی خلاصه کنیم، ترتیب منطقی میتواند این باشد:
شناخت بازار → خواندن نمودار → ساختار قیمت → حمایت و مقاومت → روند و رنج → استراتژی → مدیریت سرمایه → ریسک به ریوارد → بکتست → دمو → ژورنال → روانشناسی → سرمایه واقعی محدود
بعد از این مرحله، میتوان سراغ مباحث پیشرفتهتر رفت.
چقدر طول میکشد تا آماده معامله شویم؟
هیچ زمان دقیقی برای همه افراد وجود ندارد.
یک نفر ممکن است چند ماه برای یادگیری اصول پایه زمان بگذارد و فرد دیگری مدت بیشتری نیاز داشته باشد.
مهمتر از تعداد ماهها این است که بتوانید بدون کمک دیگران توضیح دهید:
چرا وارد معامله شدهاید؟
کجا اشتباه بودن تحلیل را میپذیرید؟
چقدر ریسک کردهاید؟
چرا این حجم را انتخاب کردهاید؟
چه زمانی از معامله خارج میشوید؟
و اگر چند معامله متوالی ضررده شوند، چه خواهید کرد؟
اگر پاسخ این سؤالها مشخص نیست، احتمالاً هنوز برای معامله با سرمایه قابل توجه آماده نیستید.
از کجا بفهمیم آماده ورود با پول واقعی هستیم؟
وقتی بتوانید یک استراتژی مشخص داشته باشید، آن را روی دادههای گذشته آزمایش کرده باشید، قوانینش را در حساب آزمایشی اجرا کرده باشید و مهمتر از همه، بتوانید بدون تغییر دادن قوانین تحت فشار تصمیم بگیرید، میتوانید به مرحله بعد فکر کنید.
اما حتی در این مرحله نیز هیچ تضمینی برای سود وجود ندارد.
هدف این است که ریسک را کنترل کنیم و فرآیند تصمیمگیری قابل تکراری داشته باشیم.
جمعبندی
یادگیری ترید قرار نیست با پیدا کردن یک اندیکاتور جادویی یا یک سیگنال مطمئن شروع شود.
برای یک فرد کاملاً مبتدی، مسیر منطقی از شناخت بازار و خواندن نمودار شروع میشود، سپس به ساختار قیمت، استراتژی، مدیریت سرمایه و بکتست میرسد و بعد از تمرین کافی، وارد مرحله معامله واقعی میشود.
در این مسیر، روانشناسی و انضباط معاملاتی نیز به اندازه تحلیل اهمیت دارند.
مهمتر از همه اینکه نباید برای سریعتر رسیدن به سود، مراحل یادگیری را حذف کنیم.
اول یاد بگیر، بعد آزمایش کن، سپس با ریسک محدود اجرا کن و در نهایت بر اساس دادهها پیشرفتت را ارزیابی کن.
ترید موفق بیشتر از اینکه به پیدا کردن «بهترین معامله» وابسته باشد، به ساختن یک فرآیند درست برای تصمیمگیری وابسته است.
