کی از سختترین سؤالها برای یک تریدر این است که وقتی چند معامله پشت سر هم نتیجه خوبی نمیگیرند، بفهمد مشکل دقیقاً کجاست.
آیا استراتژی معاملاتی ما واقعاً کار نمیکند؟
یا استراتژی مناسب است، اما خودمان نمیتوانیم آن را درست اجرا کنیم؟
این دو مسئله شباهت زیادی به یکدیگر دارند، اما راهحلشان کاملاً متفاوت است. اگر مشکل از استراتژی باشد، باید سیستم معاملاتی را بررسی و اصلاح کنیم. اگر مشکل از روانشناسی باشد، تغییر مداوم استراتژی میتواند حتی شرایط را بدتر کند.
اولین اشتباه؛ قضاوت استراتژی با چند معامله
فرض کنید پنج معامله انجام دادهاید و چهار معامله ضررده شدهاند.
اولین فکری که ممکن است به ذهن برسد این است:
«این استراتژی جواب نمیدهد.»
اما پنج معامله برای قضاوت درباره یک سیستم معاملاتی کافی نیست.
حتی یک استراتژی مناسب نیز میتواند در یک دوره کوتاه چندین معامله ناموفق داشته باشد.
بنابراین قبل از اینکه استراتژی را تغییر دهید، باید ببینید آیا واقعاً نمونه معاملاتی کافی برای ارزیابی آن دارید یا فقط به چند نتیجه اخیر واکنش نشان میدهید.
اگر قوانین را رعایت نکردهایم، نمیتوانیم استراتژی را مقصر بدانیم
فرض کنید استراتژی شما مشخص کرده است فقط زمانی وارد معامله شوید که سه شرط خاص برقرار باشد.
اما در عمل، به دلیل هیجان وارد معاملهای شدهاید که فقط یکی از این شرایط را داشته است.
معامله ضررده شده و حالا نتیجه میگیرید استراتژی شما ضعیف است.
در واقع شما استراتژی را آزمایش نکردهاید.
چیزی که آزمایش کردهاید ترکیبی از استراتژی و تصمیمهای شخصی خودتان بوده است.
بنابراین اولین سؤال باید این باشد:
«آیا من واقعاً همان استراتژیای را اجرا کردم که میخواهم عملکردش را ارزیابی کنم؟»
اگر قوانین را رعایت میکنیم اما باز هم ضرر میکنیم چه؟
اینجا بررسی استراتژی جدیتر میشود.
اگر تعداد قابل توجهی معامله انجام دادهاید و در تمام آنها قوانین ورود، حد ضرر، حد سود و خروج را دقیقاً رعایت کردهاید، اما نتیجه همچنان ضعیف است، احتمال اینکه مشکل از خود سیستم باشد بیشتر میشود.
در این مرحله باید عملکرد استراتژی را با دادههای واقعی بررسی کرد.
نرخ برد، میانگین سود و ضرر، حداکثر افت سرمایه و مجموع عملکرد معاملات میتوانند تصویر بهتری ارائه دهند.
ممکن است استراتژی نرخ برد پایینی داشته باشد، اما به دلیل سودهای بزرگتر در معاملات موفق همچنان سودآور باشد.
بنابراین فقط نگاه کردن به تعداد معاملات برنده کافی نیست.
نشانه مهم مشکل روانشناسی چیست؟
یکی از واضحترین نشانهها این است که عملکرد شما در اجرای واقعی با عملکرد همان استراتژی در بکتست تفاوت زیادی داشته باشد.
فرض کنید یک استراتژی را روی ۲۰۰ معامله گذشته آزمایش کردهاید و نتایج آن قابل قبول بوده است.
اما وقتی با پول واقعی شروع به معامله میکنید، قوانین را تغییر میدهید.
گاهی زودتر از حد مشخصشده خارج میشوید.
گاهی حد ضرر را جابهجا میکنید.
گاهی بعد از چند ضرر وارد معاملهای میشوید که اصلاً سیگنال ندارد.
در این حالت، احتمالاً مشکل اصلی خود استراتژی نیست.
مشکل در اجرای استراتژی است.
آیا بعد از هر ضرر استراتژی را تغییر میدهیم؟
اگر پاسخ مثبت است، باید بسیار مراقب باشید.
ممکن است یک هفته یک استراتژی داشته باشید.
بعد از چند ضرر آن را کنار بگذارید و سراغ روش دیگری بروید.
روش جدید چند معامله موفق ایجاد کند و دوباره به آن اعتماد کنید.
سپس چند ضرر اتفاق بیفتد و باز هم سیستم را تغییر دهید.
بعد از مدتی ممکن است دهها استراتژی مختلف را امتحان کرده باشید، بدون اینکه حتی یکی را به اندازه کافی و با قوانین ثابت آزمایش کرده باشید.
در این شرایط مشکل لزوماً کمبود استراتژی نیست.
ممکن است مشکل اصلی ناتوانی در پایبندی به یک سیستم باشد.
فرق بین «استراتژی بد» و «اجرای بد»
فرض کنید قوانین یک سیستم میگویند وقتی شرایط مشخصی ایجاد شد، وارد معامله شویم و حد ضرر را در نقطه مشخصی قرار دهیم.
اگر شما این کار را انجام دهید و معامله ضررده شود، این یک معامله بازنده طبق سیستم است.
اما اگر به دلیل ترس، قبل از رسیدن قیمت به حد سود معامله را ببندید و بعد قیمت به هدف برسد، مشکل از سیستم نیست.
اگر بعد از یک ضرر، در معامله بعدی حجم را افزایش دهید، باز هم مشکل از سیستم نیست.
اگر به دلیل ترس از ضرر اصلاً وارد یکی از بهترین سیگنالهای سیستم نشوید، باز هم نمیتوان عملکرد واقعی استراتژی را قضاوت کرد.
این تفاوت بسیار مهم است.
یک آزمایش ساده برای تشخیص مشکل
یکی از بهترین روشها این است که معاملات خود را به دو گروه تقسیم کنید.
در گروه اول، معاملاتی را قرار دهید که کاملاً طبق قوانین استراتژی انجام شدهاند.
در گروه دوم، معاملاتی را قرار دهید که در آنها قوانین را تغییر دادهاید یا تصمیم احساسی گرفتهاید.
حالا عملکرد این دو گروه را با یکدیگر مقایسه کنید.
اگر معاملات کاملاً منطبق با استراتژی عملکرد قابل قبولی داشته باشند اما معاملات احساسی نتیجه بسیار بدتری ایجاد کنند، احتمالاً مشکل اصلی در اجرای معامله است.
اما اگر حتی معاملات کاملاً مطابق قوانین نیز در تعداد کافی از معاملات عملکرد ضعیفی داشته باشند، باید خود استراتژی را جدیتر بررسی کنید.
ژورنال معاملاتی اینجا اهمیت زیادی پیدا میکند
ژورنال معاملاتی فقط برای ثبت سود و ضرر نیست.
باید بتوانید بعداً بفهمید چرا وارد هر معامله شدهاید و آیا دقیقاً طبق برنامه عمل کردهاید یا خیر.
فرض کنید بعد از یک ماه متوجه میشوید ۳۰ درصد معاملات شما خارج از قوانین استراتژی بودهاند.
اگر بیشتر ضررها مربوط به همین معاملات باشند، پاسخ تا حد زیادی مشخص است.
مشکل لزوماً استراتژی نیست.
شما دارید سیستمی را اجرا میکنید که در عمل با تصمیمهای احساسی ترکیب شده است.
گاهی مشکل از انتظارات غیرواقعی است
ممکن است استراتژی شما در بلندمدت عملکرد قابل قبولی داشته باشد، اما انتظار شما از آن غیرواقعی باشد.
مثلاً تصور کنید یک استراتژی باید تقریباً هر روز سود ایجاد کند.
در حالی که ذات آن استراتژی ممکن است شامل دورههایی از ضررهای متوالی باشد.
اگر بعد از چند روز ناموفق تصور کنید سیستم خراب شده است، ممکن است درست در زمانی که باید طبق برنامه ادامه میدادید، استراتژی را کنار بگذارید.
بنابراین باید قبل از اجرای یک سیستم بدانید:
نرخ برد مورد انتظار چیست؟
چند ضرر متوالی ممکن است اتفاق بیفتد؟
حداکثر افت سرمایه چقدر میتواند باشد؟
وقتی این ویژگیها را از قبل بدانید، تحمل دورههای ناموفق آسانتر میشود.
اگر در بکتست خوبیم اما در بازار واقعی بد عمل میکنیم
این یکی از مهمترین نشانههای مشکل روانشناسی است.
در بکتست هیچ پول واقعی در خطر نیست.
وقتی معامله ضررده میشود، احساس ترس ایجاد نمیشود.
وقتی قیمت به حد سود نزدیک میشود، طمع وجود ندارد.
اما در بازار واقعی، پول واقعی درگیر است و تصمیمگیری میتواند کاملاً متفاوت شود.
ممکن است در بکتست بهراحتی ۱۰ ضرر متوالی را تحمل کنید، اما در حساب واقعی بعد از سومین ضرر قوانین را تغییر دهید.
بنابراین توانایی اجرای سیستم در شرایط واقعی خودش یک مهارت جداگانه است.
اگر مدام دنبال استراتژی جدید هستیم، مشکل کجاست؟
گاهی معاملهگر به جای اینکه یک سیستم را به اندازه کافی بررسی و تمرین کند، دائماً به دنبال روش بهتر میگردد.
امروز پرایس اکشن.
فردا اندیکاتورها.
پسفردا یک سیستم جدید.
بعد از چند معامله ضررده، دوباره تغییر روش.
این چرخه میتواند باعث شود معاملهگر هیچوقت به یک سیستم مسلط نشود.
گاهی چیزی که به عنوان «جستوجوی بهترین استراتژی» دیده میشود، در واقع فرار از پذیرش ضرر و عدم قطعیت بازار است.
اما گاهی واقعاً استراتژی مشکل دارد
نباید همه چیز را به روانشناسی نسبت داد.
اگر یک سیستم در بکتست مناسب نباشد، نرخ برد و نسبت سود به ضرر قابل قبول نداشته باشد، افت سرمایه آن بیش از حد باشد یا در شرایط مختلف بازار دائماً عملکرد ضعیفی نشان دهد، باید احتمال ضعف استراتژی را جدی گرفت.
ذهنیت مثبت نمیتواند یک سیستم معاملاتی بدون مزیت را به یک سیستم سودآور تبدیل کند.
بنابراین روانشناسی خوب جایگزین استراتژی خوب نیست.
هر دو لازماند.
یک استراتژی خوب با اجرای بد هم میتواند ضررده شود
فرض کنید یک سیستم از نظر آماری مزیت معاملاتی دارد.
اگر معاملهگر فقط نیمی از سیگنالهای آن را اجرا کند، حد ضررها را تغییر دهد، معاملات موفق را زود ببندد و بعد از ضرر حجم معاملات را افزایش دهد، دیگر نمیتوان انتظار داشت نتیجه واقعی شبیه بکتست باشد.
در واقع، استراتژی روی کاغذ خوب است اما اجرای آن خراب شده است.
به همین دلیل، داشتن یک استراتژی خوب و اجرای منظم آن دو مسئله جداگانهاند.
قبل از تغییر استراتژی این سؤالها را بپرسیم
قبل از اینکه سیستم معاملاتی خود را کنار بگذارید، بهتر است از خودتان بپرسید:
آیا تعداد معاملات کافی برای قضاوت دارم؟
آیا تمام معاملات را دقیقاً طبق قوانین انجام دادهام؟
آیا حد ضررها را جابهجا کردهام؟
آیا بعد از ضرر حجم معاملات را تغییر دادهام؟
آیا معاملات خارج از برنامه داشتهام؟
آیا نتایج واقعی من با نتایج بکتست تفاوت زیادی دارد؟
اگر پاسخ چند مورد از این سؤالها مثبت باشد، شاید هنوز زمان مناسبی برای کنار گذاشتن استراتژی نباشد.
یک نکته مهم درباره اعتمادبهنفس
اعتمادبهنفس در معاملهگری زمانی مفید است که از شناخت سیستم و اجرای منظم آن به دست آمده باشد.
اما اگر اعتمادبهنفس صرفاً بر اساس چند معامله موفق ایجاد شده باشد، میتواند خطرناک شود.
همین موضوع درباره بیاعتمادی نیز صدق میکند.
چند معامله ناموفق نباید بهتنهایی باعث شود تصور کنیم استراتژی کاملاً بیارزش است.
آمار باید جای احساس را در ارزیابی سیستم بگیرد.
پس بالاخره مشکل از کجاست؟
اگر استراتژی در بکتست و معاملات منظم عملکرد مناسبی دارد، اما شما در اجرای آن قوانین را تغییر میدهید، مشکل احتمالاً بیشتر به روانشناسی و انضباط معاملاتی مربوط است.
اگر قوانین را دقیقاً اجرا میکنید، اما در تعداد کافی از معاملات نتیجه قابل قبولی نمیگیرید، باید استراتژی و مزیت آماری آن را دوباره بررسی کنید.
اگر هم در هر دو بخش مشکل وجود دارد، احتمالاً باید هم سیستم معاملاتی و هم نحوه اجرای خود را اصلاح کنید.
جمعبندی
هر بار که ضرر میکنیم، نباید بلافاصله نتیجه بگیریم که استراتژی ما خراب است.
گاهی استراتژی مشکلی ندارد و این ما هستیم که نمیتوانیم آن را درست اجرا کنیم.
از طرف دیگر، نباید تمام شکستها را به روانشناسی نسبت دهیم و یک سیستم ضعیف را فقط با «ذهنیت مثبت» ادامه دهیم.
برای تشخیص تفاوت، باید به دادهها، ژورنال معاملاتی، بکتست و میزان پایبندی به قوانین نگاه کنیم.
اگر سیستم روی دادههای کافی عملکرد منطقی دارد اما اجرای واقعی ما متفاوت است، باید روی روانشناسی و انضباط کار کنیم.
اگر سیستم حتی در اجرای دقیق قوانین نیز مزیت قابل قبولی نشان نمیدهد، وقت آن است که خود استراتژی را بازنگری کنیم.
در نهایت، یک تریدر حرفهای بعد از چند ضرر نمیپرسد:
«کدام استراتژی جدید را امتحان کنم؟»
اول میپرسد:
«آیا واقعاً استراتژی فعلیام را همانطور که باید اجرا کردهام؟»
چون گاهی مشکل از استراتژی نیست؛ مشکل این است که ما هنوز نتوانستهایم همان استراتژی را بهصورت منظم اجرا کنیم.
.png&w=3840&q=75)